![]() |
![]() |
|
| هیچ چیز به هیچ کس هیچ ربطی نداره! این آخرین بیانیه من ست. |
|
دیگر می شود از اینجا رفت بهانه ای نیست برای نشخوار ابرهای خونین و دفن نطفه های سرگردان که از راه مانده منم - راستی مگر ساعت چند است که بوی خیانت می آید ؟- به خطا رفتم که در خاطره ها گم شدم و همراه راهی نشدم دیگر از اینجا باید رفت و پنجره ها را بست می خواهم در آغوش صلیب بخوابم...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/08/26ساعت 23:45 توسط شادی باقی |
|
|
تقصیر آینه نبود که قدیسه نبودم و هر روز خلق میشدم در نگاه تو. چشمانم در سایه ی وهم تو بود که دیده نشد هرگز. چشمانی محو در هاله ای از ترس.
تقصیر مرگ نبود که تو عشقبازی را از عاقله های کنار پل آموختی و فهمیدی رویا های مادرت را تعبیری نیست.
از این بی فایده تر نبود مرگی برای تصویر من. پیش از هزار سال بدگمانی باید میگریختی. در این لحظه ای که از آن ِ من نیست در این شهری که برای من نیست در این سکوت که از کلام من نیست مگریز. دشمن ما زندگی بود و توهم ِ ابدیت به آینه نگاه مکن مرا بشکن تا دوباره زاده شوم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/08/19ساعت 23:30 توسط شادی باقی |
|
|
آن شب جز رفتگران هیچ کس شاهدمان نبود که چه میکشیدیم بر دوش در آن راه رو به افول... هااااای مرد نارنجی جارویت را با دلواپسی ام تاخت میزنی ؟ می دانم که میزنی هر شب به یادِ گلرخِ آنسویِ دیوارِ گذشته ها زخمه بر ساز ناکوکی که از پدر ارث بردی. صدایت را میشناسم و نگاه مردی را که سالهاست مرا از پسِ عینک خاک آلودش پرستیده. میترسم از آن دم که بارانی ببارد و عریان دیده شوم صدایی می آید......
پ.ن: نام شعر برداشتی ست از کتاب ایتالو کالوینو ( شبی از شبهای زمستان مسافری) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/08/14ساعت 22:32 توسط شادی باقی |
|
|
به بهار ِ بی باران میمانی بیگاه ، میان بورانِ سنگ و سرما شکوفه میدهی. هیهات چرا در این ضیافت ماتم زده ،کسی سلامی مهمانت نمیکند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/08/10ساعت 0:11 توسط شادی باقی |
|
|
آرزوهایم را گم کرده ام زمان خائن ست
پ.ن ۱: خانم روزبهانی شما ثابت کردید میتوان مادر بود و برای دیگران هم مادری کرد. دوستتون دارم و برای مسعود آرزوی آرامش میکنم ۲: محمود وحید نیا . این نامی ست که باید به خاطر بسپاریم . برایش آرزوی پیروزی دارم ۳: هشت را دوست دارم . برای من معنای بینهایت میدهد ۴: فریبا تولدت مبارک . با اندکی تاخیر. ۵: مهرنوش همیشه جزو عزیزترینهایم هستی. ۶: ملیکا کجایی؟ دلم براتون تنگ شده ۷: از سفر بازگشتم. بهترین سفر عمرم بود. ۸: کورش از خواب آسوده برخیز. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/08/08ساعت 13:46 توسط شادی باقی |
|
|
باران می ریزد رد پایمان لای درخت ها گم می شوند خدا همین نزدیکی ست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/08/04ساعت 20:10 توسط شادی باقی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
رازی در میان نیست |
| پیوندهای روزانه |
|
فینگلیش لغت نامه دهخدا Translate text آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|