![]() |
![]() |
|
| هیچ چیز به هیچ کس هیچ ربطی نداره! این آخرین بیانیه من ست. |
|
نه مهر نه ماه نه مشق
فقط پاییز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/06/30ساعت 1:54 توسط شادی باقی |
|
|
.
. . واقعی تر از آن بودم که اینچنین دیده نشوم. . . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/06/29ساعت 20:46 توسط شادی باقی |
|
|
تنها قطعه ای از زندان تو را می خواستم جهنمی که زیر پایمان بود مرا بس نبود. تو فریاد میزدی که پژواک ات شوم و من فقط تکرار می شدم و تو فقط نگاه می کردی سیاهی را دوست داشتم از همان آغاز...... راستی در چشمان من چه می جستی که اینچنین تاریکی اش را به دنیا بسط داده بودی؟ .... که ساعتها خیره می ماندم تا بدانم تو کجایی! داشتی تمام می شدی لابه لای روزنامه های دیروز آخر شروع من پیش از تاریخ تو بود از افتادن انارهای کپک زده بود باید به کسی می گفتم باید به کسی بگویم
برای کودکمان نامه ای خواهم نوشت و خواهم گفت که چرا اینهمه دیر می آید و خواهم گفت چرا هرگز مرا نخواهد دید و تو را و آسمان را . . . از مرگ می ترسم از فروید می ترسم از معجزه می ترسم . . . بیا سردی دیوار را از تنم بگیر و میان بنفشه های لای کتاب بخوابانم در کنار کودکی که هر وقت خواستم اش نیامد هر وقت آمد نخواستم اش باید نامه ای بنویسم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/06/21ساعت 19:23 توسط شادی باقی |
|
|
تمام قصه ها را سروده ام
بی ماه. بی مزاحم. حتا میان درد های بی مسکن و مسکن های بی اثر ازاول قصه ی من تا قصه ی آخر تو. . . پا به پا میشوم که نگویم خداحافظ آنگاه تو میمانی که رفتنت را نفهمم . تمام دارایی ام همین افسانه ها بود و چند خطی خزعبل نا قابل که همیشه تقدیمت شده و - راستی تازه گی ها تمام زنها بوی خیانت می دهند و من در عجبم که چرا فقط بو میدهند - تو ناخوانده رهایشان میکنی در آب که مبادا طلسمت کنند... می دانم می دانم می دانم زندگی ِ ما به سلامی بند بود (چقدر تلخ است این "بود") دلم بوی نویی می خواهد بوی کلر بوی تن مادر بزرگ و ماتیک مادر بوی آلاسکا بوی آدامس خرسی بوی کیف چرمی بوی هرچیزی که مرا به عقب ببرد به تمام "بود" ها به تمام آرزوهای تاریخ گذشته به تمام حوصله های سر رفته و فرصتهای از دست رفته به تمام خاطرات زیر خاکستر و آتشهای از یاد رفته مرا ببین با تمام حفره های نقره ای ام شامه ات را تیز کن من نیز بو می دهم بوی سفر بوی مادینگی بوی تمامی زنهای نشسته پای صلیب . . . این قصه پایان ندارد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/06/10ساعت 22:26 توسط شادی باقی |
|
|
دیشب خیلی اتفاقی فهمیدم امروز تولد این وبلاگه
سعی کردم به خاطر بیارم اصلا چی شد که اومدم اینجا و از بلاگ قبلی کوچ کردم جزئیات رو فراموش کردم اما می دونم قرار نبود این طوری بشه قرار نبود فقط شعر باشه خیلی خوب یادمه که می خواستم از همه چیز و همه جا بگم از نق نق های خودم تا نقد تاتر و این اواخر هم عکاسی نمی دونم چی شد که فقط شعر شد. چند بار هم تصمیم گرفتم ترکش کنم و برم یه جای دیگه اما هر بار چیزی مانعم شد
به هر حال ۳ سال گذشته و شاید کمی فضا تغییر کنه ۳ سال زمان زیادی واسه یه وبلاگه و باید به بلوغ برسه شما هم اگر پیشنهادی داریدحتما بگید (هیچ وقت نفهمیدم واسه خداحافظی چه جمله ای بهتره) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/06/06ساعت 13:34 توسط شادی باقی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
رازی در میان نیست |
| پیوندهای روزانه |
|
فینگلیش لغت نامه دهخدا Translate text آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|