تبليغاتX
عقاید یک دلقک
رازی در میان نیست

من اینجا بس دلم تنگ است و ای بابا  ! راه دور چرا؟ همین مانده مارا که باید

 

"همرنگ جماعت شو" را پیشه کنیم.

 

ما هم منتظر هش

 

میتازیم  به سوی آن سوی بوم .

 

من که فاش نمیگویم آنچه را که تو میدانی و میدانی که میدانم

 

اما چه سود که پاپتی تر از چشمانم ندیدم که هیچ رازی را در دل نگه نمیدارد.

 

از هر چه میرسد ز آسمان، شعف ناکیم که هی روزگارست دیگر و باز هم قبضهای

 

پرداخت نشده  تلمبار تر از موی شما آن سوی تاقچه گرت و خاک میخورند.

 

با ما به از این باش ، نه چه سان که هر کس و نا کسی دریابد که آب از سر ما صد نی

 

رد شده .

 

باشد،

 

لجنها را از دهانمان که پاک کنیم ، تازه میشویم  مشابه مقدسین که ای کاش ...

 

بگذریم !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 13:55  توسط شادی باقی |