![]() |
![]() |
|
| هیچ چیز به هیچ کس هیچ ربطی نداره! این آخرین بیانیه من ست. |
|
بچه خوکها را دیده ای فردا میان آن پنجره ای که کنار صخره هاست، پسری تنها خواهد آمد. مرده یا زنده چه فرقی میکند. من هنوز نفس میکشم . این بیانیه ء من است . در همیشه که گم شدیم ساعتهامان هی زنگ زدند نفهمیدیم کی شد که دیر شد. تنها سیب مچاله شده را پشت سر رها کردیم به آب و هی پل آوار. من هنوز نفس میکشم. نوستالژیهای بی آنها را که بشمریم دست هم زیاد میآوریم. راستی داستان نیمه تمامم را برات خواندم؟ همان که آخرش هیچکس به هیچکس نمیرسید راهی! غمگین مباش من هنوز نفس میکشم اکسیژن کم میآورم اما مرده تا زنده که فرق ندارد. هفته پیش که روحم را دفن کرد بچه خوکی رم کرد و رفت. شاید.... اصلا بگذریم. فقط اسمها ماندند و دلخوشی کوچکی که با یادآوری شان گلی بر سر قبرش پر پر پر پرید و رفت. باران میاید میرود نمی ماند. باد هرجایی را که یادت هست. شنیدم به خانه شما هم آمده . اصلا بگو چه میخواهی نشانی قبری را که گفتم میدهم و آخر سر هم بچه خوک خودمان را من هنوز نفس میکشم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/08/24ساعت 17:52 توسط شادی باقی |
|
|
یکی نبود یکی نبود.
من تنها باید به دنبال کلاغ سیاه قصه تا آخر راست یا دوغ بدوم ، که زیر گنبد کبودش غیر از خدا هیچکس ... نه ..... زیر گنبدکبودش هیچکس نبود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/08/20ساعت 10:0 توسط شادی باقی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
رازی در میان نیست |
| پیوندهای روزانه |
|
فینگلیش لغت نامه دهخدا Translate text آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|